|
+|
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:14  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:35  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
واقعا
چشم بهم بزنی تموم میشه
اطرافیات یکی یکی دارن میرن
یه روزم نویت خودت میرسه
چه فایده ای داره
آخ چقدر دلم گرفته
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 22:23  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
چیزی کم نزاشتی برام
وقتی ورق میزنم خواسته هامو توی شب قدر پارسال میبینم هرچی خواستم موبه مو ,حتی بیشتر برام مهیاکردی
آخه این همه لطف و کرم رو برای کی خرج میکنی؟
فکرمیکنی اگه این کارارو برام نمیکردی نمیگفتیم:میتونی
میتونی
کاری کردی که زبونم لال خودمو دیگه محتاجت نمیدونم
حالا امسال میخوام یه کم محتاجم کنی به خودت
محتاجبم همیشه
ولی گوشمو یه کم بپیجون
فقط محکم نه چون طاقتم کمه
حالا که خودم ازت خواستم اینو تخفیف بده
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 22:55  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
بازم یکسال گذشت
چه زود
رمضان امسال خیلی فرق میکنه با قبل
خونه نیستم امسال
دیگه یک شبم شاید نتونم افطار رو پای سفره مادرم حس کنم
کی منو برای سحر بیدار کنه
حس خوبی نیست تنهائی رمضان رو به آخر برسونم
کاش یه معجزه ای بشه و حال خوبی بگیرم
|
+|
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:7  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
|
+|
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 18:9  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
از تو تا من...
پناهی میگه:
صدای پای تو که میروی
و صدای پای مرگ که می آید....
دیگر چیزی نمی شنوم!!!
سنگ صبور
الهی از نگاهتان پر نکشد ستاره ها
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 19:18  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
خدایا شکرت که اونائی که با شهر من میونه ی خوبی ندارند٬ آدمهای
معلوم الحالی اند.

|
+|
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:54  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|