من سرور پيامبران و رسولانم، و از فرشتگان مقرب برتر هستم و جانشينان من بر جانشينان پيامبران و رسولان سروري دارند و نسل من برترين نسلهاي پيامبران و رسولانند.
سلام بر غار حرا
سلام بر خدیجه ی بزرگ
سلام بر علی
سلام بر چله نشین غار حرا
سلام بر تو که برگزیده ی خدایی
سلام بر تو که پیامبر صلح و رحمت هستی
سلام بر تو که جهل و جهالت را زدودی
سلام بر تو که از قلم و تعلیم و کتاب و تعلم گفتی
سلام بر تو که راهنمای بشریت هستی و برترین معلم انسانها
سلام بر تو
و سلام بر جبرئیل
و سلام بر خدای عزوجل
بخوان
دوباره بخوان
عاشقانه بخوان
بخوان
بخوان به نام گل سرخ
بخوان
دوبار ه بخوان
بخوان
عاشقانه بخوان
آه ای محمد امین
آه ای رسول آخرین
آه ای تمام آبروی ما
پیش اهل زمین
دفتر عمر مرا بخوان
نامه ی امروز و دیشب مرا ببین
شرمسارم از تمام کرده ها و نکرده هایم
اما خوشحالم.....
خوشحالم که مولای من توئی
شاید نتونم درست حرفامو برای شما بزنم
آخه حتی وقته گناهی کردم و خواستم توبه کنم
اومدم علی را واسطه قرار دادم که خدا آبرومو پیش شما نبره
آخ
شما بزرگ مایید
امروز روز بزرگی است
روز برانگیخته شدنتان به رسالت مقدس پیغمبری جهان
امروز حس میکنم روز آشتی دین و معرفت است
روز مبارزه با زر و زور و تزویر
روز فریاد آزادی و آگاهی و دانایی
یا رسول الله برای خودم چیزی نمیخواهم
برای مردم دنیا عدالت میخواهم
شما امروز برای ظهور امام زمان دعا کنید
دعا کنید تا بیاید...
زودتر بیاید....
|
+|
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 15:22  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
نمیدونم چرا بعضی ازماها انتظار داریم هردعائی میکنیم زود مستجاب بشه
اگه یه کم دیرشد هی سر خدا هم غر می زنیم
با خدا قهرمی کنیم که چرا فلان خواسته منو ندادی
گاهی هم دست به دامن اهلبیت میشیم
میخواهیم اونارو شفیع وواسطه قراربدیم پیش خدا که سفارش مارو بکنند
البته بعضی هاهم اصلا اعتقادی به توسل ندارند یا اینکه داشتند ووقتی دیدند جواب نگرفتند ازهمه چیز بریدند ورفتند توی لاک خودشون
نه اینکه شدن تسلیم خدا و صلاح خدا ها نه یه جورائی قهرکردند با خدا ومثلا دارن نازمیکنند
آخه آدم هم اگه یه کمی فکرداشته باشه وببینه اینهمه خدا توی قرآن وروایات گفته:بخوانید مراتا اجابت کنم شمارا یعنی چی؟
یعنی اینکه ازمن ثروت و مقام و تحصیل و زن وبچه بخواه بهت میدم؟
یا اینکه بخواهی خدا تورو برای خودش بسازه؟
تا حالا ازخدا خواستی که کمکت کنه که دیگه گناه نکنی؟
من وتو خواسته یا نا خواسته گناهانی داریم که خودمون خوب ازش خبر داریم
بیائیم بشینیم با خودمون به گناهامون فکرکنیم ببینیم چی داریم ونداریم
برای یک بار هم که شده امتحان کن ببین اگه ازخدا بخواهی کمکت کنه تا اون گناهو دیگه انجام ندی خدا چی جوابت میده
ماها فکرمیکنیم خدا اون بالا نشسته ومنتظره ازش یه چیزی بخواهیم واون فوراً بهمون بده
فکرمیکنیم خدا اهلبیت رو برای این آفریده تا شفیع وضامن بنده هاش بشن
اگه یه روز توی خیابون یه غریبه جلوتوبگیره وبگه من میخوام ازفلان بانک وام بگیرم بیا وضامن بشو تو چی میگی؟
قبول میکنی؟
خوب معلومه که نه اگرم قبول کنی کلی ازش مدرک میگیری ومیخواهی یکی که تو اونو میشناسی بهت معرفی کنه
حالا اگه یکی ازدوستات که قبلا برات کاری کرده ازت این درخواستو بکنه باکمال میل قبول میکنی
چون هم اونو میشناسی هم اینکه مدیونشی
وقتی میری درخونه ی یکی ازامامان وازشون میخواهی ضمانت تورو پیش خدا بکنند اونا اول یه نگاهی بهت میکنند ببیند تاحالا چکارکردی براشون اگر کاری نکرده باشی ممکنه دیرجوابتو بدن
البته این بزرگان بخشش وکرمشون بیشترازاین حرفاست
ولی برای اینکه راحت تر بتونی خواسته ات روبگیری بیا وباهاشون معامله کن
اهلبیت منتظر کاری نیستند که تو براشون بکنی٬ منتظرند تا برای خودت کاری بکنی
بگو یا حضرت عباس من قول میدم ازامروز گناه نکنم وفلان کارواجبو انجام بدم ولی تو هم به بزرگواریت ضمانت منو پیش خدا بکن
وقتی اینطوری معامله کنی اینجاست که به این نکته میرسی که خواستن ، رسیدن است
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 23:39  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
امشب خیلی دلم تنگه
نمیدونم چرا
احساس میکنم گم کرده ای دارم
چندوقتیه نتونستم بنویسم
نمیدونم چرا مولا به من اجازه نداده ازش بنویسم
شب که ازحرم برمیگردم توی راه سرشارازعشقش هستم
ازخود بی خودم
ولی همین که میام سر نوشتن هرچی برلبم بود به قلم نمیاد
مدتیه قلم ازم فراریه
دلنوشته بودم، شدم دلگویه
حرف دلمو نمیتونم مثل قبل خوب بنویسم ، یکی باید بیاد بشینه پای حرفام وببینه چی دارم برای گفتن
یادش بخیر لحظات ناب عاشقی شبهای جمعه رو که با چه حالی مینوشتم
زمزمه های دم غروب جمعه رو
آخ
چی میشه بازم یه گوشه چشمی به من کنه تابنویسم
دلم برای نوشتم تنگ نشده
دلم امشب برای اون لحظه ای تنگ شده که سرمو گذاشته بودم روی پای صاحبم ودرخونه ش رو بادست میکوبیدم
اون کوچه پس کوچه های کوفه ای که به دنبالش میدویدم
بیائید امشب همه باهم دسته جمعی بریم توی اون حال وهوا
بریم درخونه علی وفاطمه وبلندبلندصداشون کنیم
اونقدرصداشون کنیم تا ازپنجره خونه شون ببینیم که دارن نگامون میکنند
امشب دلم تنگ شده برم مهمون سفره مولاوخانمش باشم
بشینم سرسفره شون و نان جوئی مهمونم کنند
نونی رو بخورم که خانم بادستاس آردشو درست کرده
آخ چه مزه ای داره این نون
ماه رجبه
نمیدونم وقتی رجب میشه حال وهوای دلای عاشق ما عوض میشه
یه جورائی منتظر جواب هستیم
جوابی که ازدوست قراره به ما برسه
|
+|
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 21:3  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|
سلام به شب آرزوها
سلام به تمام آرزوهای ناتمام دل شما
سلام به نگاههای پرمهر شما
امشب یه آرزوی بزرگ دارم
همه ی اونایی که یه آرزوی قشنگ توی دلشون دارن ؛به آرزوشو ن برسن
بگید الهی آمین
آمین یا رب العالمین" "
نمی دونم تاحالا براتون پیش اومده که یه چیزی رو تا سرحد مرگ بخوایید و هی ازتون دور و دورترش کنن؟
امیدوارم که براتون پیش نیومده باشه
حس خوبی نیست،اصلا خوب نیست
اما اون موقع تو به هردری میزنی که خواسته تو بگیری،به هردری
مدام توی این فکری که چه کنم که اگه یه قدم رفت عقب؛من دو قدم جلوبرم؟!!!
توی تکاپو هستی و نگران
گاهی مضطر میشی و می بری
اشک میریزی ،اضطراب توی تموم سلولهای تنت لونه کرده
اما بیش از پیش در خونه ی خدائی
مرتب خدا خدا میکنی
یه مدت که میگذره،دیگه ذکر لبت شده خدا خدا خدا......
مانوس شدی با خدای خودت ،اونم چه جور
اگه خوب دقت کنی دیگه به خواسته ات فکر نمی کنی
به لطف خدا،به بزرگیش،به ارحم الراحمینیش،به قدرتش فکر میکنی
و خواسته ات رو از خودش میخوای
فقط از خودش
مدتی میگذره و حاجتتو نمی گیری
حس میکنی توی این مورد خاص بهت نه گفتن
اما دلخور نیستی
چون خدا وقتی می گه نه ،حتما یه چیز بهتری برات صلاح دیده و در نظر گرفته
تو توی این مدت یه چیزی رو خوب فهمیدی
اونم اینکه خدایا جز تو هیچکسی رو ندارم
راضی شدی به رضاش
اونم چه راضی شدنی.....
از خواسته ات میگذری
اما یه چیزی ته دلت میگه همه چیز درست میشه
و همینم میشه.......
یعنی همونی رو که میخواستی به بهترین شکل بهت میده
جوری که باور نمی کنی.......باور کن.......
می گن موسی به کوه سینا که رسید به خدا گفت:"ارنی"
خدا چی گفت؟"لنترانی"
یکی میگفت:
"چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب لنترانی"
اما یکی دیگه گفت:
"چو رسی به طور سینا ارنی بگو و مگذر
که جواب آید از دوست، اگرچه لنترانی"
نظر شما چیه؟
با کدومشون موافقید؟بگیم و منتظر جواب باشیم حتی جواب نه یا نگیم و بگذریم؟
می گن حضرت یوسف رو گذاشتن واسه فروش
هرکی می اومد و یه قیمت بالایی میگفت
یه پیرزنی هم یه مرغی آورده بودکه همه ی سرمایه اش بوده گویا
بهش میگن؛ قیمتها رو نمیبینی؟ این چیه تو آوردی؟
میگه من شنیدم خیلی خوبه، اومدم بگم این شخصی که همه ازش تعریف میکنن ؛منم خریدارم ،گیرم که بضاعتم اندکه .....می خوام اسمم توی لیست خریدش باشه
من می گم حالا که آخرت ما در گرو اعمال دنیای ماست،بیائید خوبی و زیبایی پیش بفرستیم
بگیم خدایا ما از خوبی،زیبایی،تناسب،عدالت و قشنگی ها خوشمون میاد
اعمالمون رو هم با خواسته مون مطابقت بدیم
بدی و زشتی و ظلم پیش نفرستیم
اونوقته که به هرچی می خوایم میرسیم
مگه نه؟!!
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 23:55  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|