تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
لحظه هامونوعاشقانه و عاشقانه هامونو جاودانه کن
یک ماه گذشت.
انگار همین دیروز بود
یه سال منتظرش بودم. هی میگفتم کی میاد تا من برم در خونه ی خدا
کی میاد اون شبای قدرش        اون روزای روزه داریش         اون روزای اعتکافش ...
 چقدر ما عجیبیم
وقتی چیزی رو داریم قدرشو نمیدونیم وقتی ازدستش میدیم غصه شو میخوریم
مثل ماهی که تو آبه قدر آب و   نمیدونه
کی میشه به خودمون بیائیم
 
خدایا
دلم خیلی گرفته
دلم تنگه
دلم برای خودم تنگ شده
برای اون لحظه های ناب عاشقی
اون اشکهای واقعی
اون زمزمه های معنوی
 
خدایا
دلم تنگه
میخوام گریه کنم
بزار بیام بغلت
بزار به پات بیفتم
دست بکش رو سرم
یه حال خوب بهم بده که مختص ماه رمضون نباشه
یه حالی که هرروز وشب به یاد تو باشم
توروببینم
لحظه هامو عاشقانه             وعاشقانه هامو جاودانه کن
 
دستمونو گرفتی                 تنهامون نزار
 
خدایا
وقتش نشده؟
 
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 23:19  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 

ستاره ی من
امروز با یه شعر که برام تداعی کننده ی یه عالمه خاطره های خوشگله و پره از دل دل قشنگ دوست داشتن براتون آپ دیت میکنم..کاش خوشتون بیاد....

می دونی؟
آسمون همیشه آبی نیست
همیشه هم صاف نیست
گاهی ابریه و گاهی بارونی
و از آسمون همیشه بارون نمیباره
 
خب،این طبیعتشه
ولی همون موقع هایی هم که داره بارون می باره
برو بشین پای دردل آسمون
ببین چی می گه؟
چرا داره گریه می کنه؟
 
دلتو بده به دل آسمون و
 عوضش ازش چندتا ستاره بگیر
 
می دونی؟
گاهی آسمون پر ستاره است
ولی یه ستاره میون اون ستاره ها
بزرگتر و قشنگتر و درخشانتره
 
من
اسمشو گذاشتم
"ستاره ی تو"
 
میدونی؟
وقتی با ستاره تو حرف میزنم
وقتی بهش خیره میشم
یا بهش چشمک میزنم
همیشه ازم یه چیزی می پرسه
میگه:دوستم داری؟
منم می گم :دوستت دارم
 
ولی دیشب از من یه سوال دیگه پرسید
 
گفت:تو چرا هیچ وقت از من نمی پرسی که دوستت دارم یا نه؟
 
منم ازش پرسیدم تو چی؟دوستم داری؟
 
می دونی چی گفت؟
گفت:قلبتو بده
گفتم:چه جوری؟
گفت:چشماتو ببند ،یه نفس عمیق بکش و خودتو رها کن.قلبت پرواز می کنه و میاد پیشم
 
منم همون کاری رو کردم که ستاره گفت
 
ستاره قلبمو گرفت و روش یه چیزی نوشت،بعد پسش داد
 
میدونی چی نوشته بود؟
نوشته بود دوستت دارم
 
نوشته ی ستاره ی تو رو قلبم موند
هنوزم هست
تا آخرم می مونه
 
چرا؟
چون بهم گفت:حقیقت هیچ وقت نابود نمیشه
چون چیزی است که باید وجود داشته باشه
 
راستی
بیا این دفعه که داره بارون می یاد
بریم پشت پنجره و به درددل آسمون گوش کنیم
 
وقتی شب میشه بیا دوتایی به ستاره ها نگاه کنیم
 
وقتی می خواهیم بخوابیم بیا با هم به ماه شب به خیر بگیم
 
و وقتی صبح میشه
بیا طلوع خورشیدو که پر از عشقه
با هم نگاه کنیم
 
باشه که عاشق بمونیم
 
                            تا آخرش    
 
 
یا علی
                                                                                  نوشته شده توسط:  عاطفه
|+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 22:50  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 

بهانه ی همیشگی

به نام او

 

راستش نمیخواستم آپ دیت کنم امروز.....

ولی دیدم یه عالمه حرف روی دلم سنگینی میکنه....

دیدم اگه نگم نمیتونم نفس بکشم.......

 

میخوام بگم گاهی بی اونکه بخوایم و متوجه باشیم دل یکی رو میشکنیم.....

میخوام بگم گاهی چون طرفمونو نمیشناسیم ،ازش یه عالمه توقع داریم و بعد که خواسته مونو اجابت نکرد بدجوری حالمون گرفته می شه....

می خوام بگم گاهی وقتا دنبال بهونه ایم که با هم قهر کنیم،چون حس میکنیم اونجوری که میخواییم حواسشون به ما نیست....

 

نمیدونم چه جوری بگم؟ 

ولی کاش یادمون باشه که شکستن دل یه انسان از شکستن بال فرشته ها هم جرمش سنگین تره.......

کاش یادمون نره اگه با یه لبخند میتونیم دل یکی رو به دست بیاریم،این مهربونی رو ازش دریغ نکنیم....

 

می دونید چی میخوام بگم؟

می خوام بگم قهرهای الکی ،توقعات بیجا و دلخوری های گاه و بیگاه از هم دورمون میکنه......

میخوام بگم نذاریم لحظه لحظه های خودمون و اونائی که دوستشون داریم با گلایه از هم به بطالت بگذره.....

میخوام بگم ما که الفبای مهربونی رو خوب بلدیم هجی کنیم،چرا همه اش کارمون شده هجی کردن الفبای گریه؟

 

دوستای خوبم ،

روزهای خوبی است برای مهربانی و زمان مناسبی است برای  عاشقی

مبادا اشتباه  کنیم و جاده مونو اشتباهی انتخاب کنیم

مبادا بی منظور دل کسی رو بشکنیم

مبادا یادمون بره این واقعیت را که؛

اگه پولت را از دست بدی ،سخته

اگه دوستت را از دست بدی،سخت تره

ولی اگه مهربانیت رو از دست بدی

همه چیزت را از دست داده ای

 

 

 

 

الهی از نگاهتان پر نکشد ستاره ها

 

                                                                                                          نوشته شده توسط:عاطفه

|+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 15:19  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 

ضیافت عشق

به نام او

 

ماه خوشگلی که منتظرش بودیم بالاخره رسید

مهمونی خدا شروع شده و همه دوست دارن دست پر ازاین ضیافت عشق برگردن

هرکی یه راهی پیدا کرده واسه ابراز  عاشقی و بیان  اردات قلبی

راستش نمیدونم چه جوری میشه بگم؟

ولی دیروز یکی ازم  پرسید دوست داشتی اولین افطاری مهمون کی باشی؟

راستش با خودم فکر کردم که خیلی دوست داشتم مهمون داشتم

گفت نگفتی مهمون کی بودی برات امشب یه شب خوشگل بود؟


برگشتم نگاش کردم.......

گفتم من تموم این ماه سر سفره ی مرتضی علی هستم

چشماش برق زد

 

برگشت گفت روزه اذییت میکنه؟

.....................................
گفتم خیلی تشنمه...خیلی تشنه میشم .......تشنه ....

گفت بشارت بادت

نگاش کردم.......

گفت از امام صادق روایته که هرکی روز ه باشه و تشنگی بکشه موقع افطار خدا بهش می گه بنده  ی من  بشارت باد تو را که آمرزیدمت

 

تموم تشنگی م  یادم رفت

یه حس قشنگ تو دلم خونه کرد

اینکه این ماه فرصت خوبیه واسه برگشتن

واسه توبه.....واسه عاشقی ناب ....

واسه تمرین خوب بودن و عادت خوبی کردن

 

نمیدونم چقدر حواستون هست ؟


ولی تو این ماه هیج جور ی دوست نداریم دل کسی رو بشکنیم....

کسی دلش از ما بگیره....

و حواسمون به همه ی حرفامون هست......

 

یه خونه تکونی حسابی داشتیم این روزها

 حالا که خونه ی دلمون از غبار ناپاکی ها و پلیدی ها پاک شده

کاش فرشته ها برامون دعا کنن و دیگه هیچ وقت گرد گناه روی دلمون نشینه

 

 

الهی از  نگاهتان پرنکشد ستاره ها

 

                                                                          نوشته شده توسط:عاطفه

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 16:13  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles