بسم الله الرحمن ،بسم الله الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
آسمان شب را می شناسم
با ستاره ها
پاییز را می شناسم
با برگریزان
اما؛
تو نه تاریکی ،نه خزان
تو را
با انتظار می شناسم
و منتظرت می مانم......
دوباره یه سه شنبه ی دیگه و یه دنیا دلتنگی بی پاسخ و یه عالمه بهونه واسه غربت زمینی ها.....
دوباره یه شب عاشقونه ی دیگه و یه سلام ناب به آسمونی ها.....
برای فرار از روزمرگی ها می شه گفت این سه شنبه خط خطی نیست......
می شه نوشت دلم یه عالمه بهونه داره واسه مهربونی کردن و لبخند زدن امشب.......
ولی واقعیتش اینه که امشبم دلم جمکران میخوات.......
آرزوی یه جایی که نرفتم تابحال ،آرزوی لمس لحظه های بی زمان توی یه گوشه ای از این سرزمین نازنین،آرزوی دست نیافتنی نیست......
آرزوی یه گوشه ی چشم از اونی که نگاهش یعنی تجلی عدالت و مهرورزی،آرزوی دوری نیست......
فقط صبر دل من کمه و طاقتم مدتیه تموم شده......
یا صاحب الزمان ،فقط یه نگاه.....یه امضاء.....یه لبخند.......![]()
امروز یکی برام نوشته بود؛
زندگی سخت نیست،ما سختش می کنیم
دلها تنگ نیست،ما تنگش می کنیم
عشق قشنگ نیست، ما رنگش می کینم
دل از سنگ نیست ،ما سنگش می کنیم
موندم چی جوابش بدم؟!!!
زندگی سخت نیست قبول دارم.....
ولی دلم وقت و بی وقت گرفته و دلتنگی رو قبول دارم؛چون همسایه ی دیوار به دیوار دلمه.....
عشق؟!!!!!
نمیدونم چی بگم راجع به این کلمه؟!!!
نمیخوام شعار بدم....
اینقدر با این کلمه بازی شده و اینقده دستمالیش کردن که تا میگن عشق ،بی اختیار یاد یه پنج وارونه می افتم که یه تیر از وسطش رد شده....همین....
دل دل قشنگ دوست داشتن رو بارها حس کردم.....اشکهایی که حاکی از عاطفه ی آدما نسبت بهم بوده رو بارها شاهد بودم.....
حالا اگه اینها عشقه که رنگش خوشگله...خیلی هم خوشگله.....
اگه نه!!! و عشق یه چیز دیگه است!!!!
شایدم دوستم راست می گفته و رنگش قشنگ نیست........ما داریم پررنگش میکنیم و رنگ قشنگ دلمونو بهش می زنیم....
نمیدونم!!!!![]()
حالا می رسم به دل!!!!
این بار نه من ،که تو از دلت برام حرف بزن.....
قریب یک سال از دل نوشتیم و از دل خواندیم......دلنوشته هامون داره یک ساله میشه.....رفاقتم با خیلی ها اینجا یک ساله شده ها.....تولد دوستی های نابمون مباررررررررررررررررررررررررررررررررررک.........تولد دلایی که توی این یک سال بزرگتر شدن و به کمال رسیدن مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک تر..
یا علـــــــــــــــــــی ![]()
دوستون دارم![]()
قربون همه تون![]()
نوشته شده توسط : عاطفه![]()
سه شنیه ،سی ام آبان ماه هشتاد و پنج![]()
شیراز![]()
به همه ی ستاره هایی که تو آسمون شب می درخشند ،سلام….
به ماه مهربون آسمون سلام….
به شب سلام…..
به همه ی قشنگی های دنیا توی شب سلام…..
به تنهایی من سلام…..
به عشق سلام….
به خدا سلام……
سلام به همه ی اونایی که امشب یه دل تنگ دارن و یه عالمه تنهایی رو دلشون سنگینی میکنه…..به اونایی که لبریزن از عشق و نگاهشون به آسمونه ، سلام می کنم……به رفیق همیشه همراه دلم و دلتنگی هام سلام…..راستش امشب تا جمکران دلم پر کشید…..تاحالا حتی یه بارم سعادت نداشتم که برم مسجد مقدس جمکران…..درسته که نرفتم جمکران، ولی دلم تنگه واسه اون فضایی که پره از عطر حضور مولا و صاحب عصر و امام زمانم…..
خورشید سه شنبه که غروب میکنه ،بدجوری حس میکنم لحظه هام خط خطیه……دنبال یه پاک کن می گردم که خط خطی های دلمو پاک کنم….. سه شنبه ها بیش از همیشه دلم از روزمرگی ها می گیره… هیچی اندازه ی "یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله"آرومم نمیکنه……
یا امام زمان،
میدونم توی پرونده ام یه نقطه ی درخشان نیست که بهتون امید داده باشم؛ ولی خوب میدونید که حرفهای ناتموم دلم همیشه با آرزوی به نقطه ی عطف نگاهتون رسیدنه که تموم میشه…..
هربار که میام سراغ این سایت،با شنیدن صدایی که پخش می شه و شعری که دکلمه میشه ،دلم حال یه غروب غریب توی یه جمعه ی دلگیر پاییزی رو میکنه…..
شاید این جمعه بیاید،شاید……
پرده از چهره گشاید ،شاید…….
نمیدونم توی روزگار اومدن امام زمان،منم هستم یا نه؟
ولی کاش همیشه یه منتظر واقعی باشم واسه اون غائب همیشه حاضر …..
الهی از نگاهتان پرنگشد ستاره ها
یا علی
با یه دنیا دلتنگی،عاطفه