سلام ![]()
![]()
![]()
این بار نیمخوام از دلتنگی های این دل همیشه پر گلایه بنویسم
میخوام از آرزوی اربعین کربلا بودن و سعادت خواندن یه زیارت عاشورای جانانه توی حرم عباس علی
بنویسم
می خوام برای احمد بنویسم این بار![]()
![]()
![]()
یادمه یه بار از کربلا رفتنت برام حرف میزدی
یادمه میگفتی وارد کربلا که شدی بی اختیاررفتی صحن عباس علی و بعدها دلیلشو فهمیدی که همه اول میرن و از ابولفضل اجازه ی دخول می گیرن برای ورود به حرم شریف امام حسین
یادمه اون موقع که داشتی خاطره تو برام تعریف می کردی بهم گفتی من خواب بودم...خواب غفلت ها.....و یادمه حتی بهم گفتی وقتی برگشتی وقتی ازت میپرسیدن چی سوغاتی آوردی؟
به همه می گفتی: ![]()
![]()
![]()
امام حسین خیلی آقاست![]()
![]()
![]()
می گفتی این شده بود تکه کلامت و شده بود سوغاتیت به همه
اینارو خیلی وقت پیش برای من تعریف کردی
میبینی چه خوب یادمه؟
آخه اون موقع که تو اینارومینوشتی و من میخوندم
منو نمیدیدی ولی من تموم مدت اشک میریختم و به حالت غبطه میخوردم
به خودم میگفتم خوش به سعادتش...خوش به سعادتش.....منم همیشه آرزوی کربلا داشتم
همیشه نیت دعاهام یه دل سیر مناجات خووندن توی صحن عباس علی بوده
ولی خوب تاحالا سعادتش رو نداشتم
نمیدونم چرا منو نطلبید
ولی همیشه وقتی شروع میکنم به حرف زدن باهاش مطمئنم صدامو میشنوه
شک ندارم که کربلا بودن یا نبودنم تاثیری تو پذیرش دعاهام نداره
این دلمه که داره حرف میزنه و این نیتمه که میشه جواب خواسته ام از طرف خدا و اونایی که واسطه قرارشون دادم
نمیدونم چه حکمتی بود در قرار نگرفتن اسمتون توی اون ۸۰۰ نفر آدمی که دارن از شهر شما میرن کربلا.....ولی میدونم موندنت این روزها توی همین خاک مقدسی که داری توش زندگی میکنه حتما به صلاحته ...شاید اینجا دلت بیشتر آسمونی شد و شاید از اینجا با یه دل شکسته فرشته ها زودتر خواسته ات رو به گوش خدا رسوندن
شاید هم یه جوری جور شد و رفتی
فقط یادت باشه هر آنچه که پیش روی ما قرار میگیرد بنام زندگی
ُهدیه ی خداست و باید قدردان تموم داشته و نداشته هایمان باشیم![]()
![]()
![]()
![]()
منم دلم کربلا میخوات
هم حالا
هم همیشه![]()
اگه دلت پر کشیده تا صحن امام حسین (َ ع) مارو هم دعامون کن![]()
![]()
![]()
الهی از نگاهتان پر نکشد ستاره ها
یا علی... به امید دیدار
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاطفه
يه لحظه موندم چكاركنم،به بغل دستيم گفتم مگه راش بازه؟
گفت چندوقتي دولت عراق سخت گيري ميكنه و ويزا نميده ولي سيدرضاآشناداره وميگه ميتونه ويزاجوركنه.
پيش خودم گفتم حالا اسممونو ميگيم تااربعين هم خيلي مونده تاببينيم چي ميشه،شايدبازم شدو رفتيم.
ديشب زنگ زدوگفت ليست اومده واسم خودش هم توش هست.
گفت پاسپورتتو ببر با دوتاعكس و85هزارتومن پول بده سيدحيدركه مغازه ش توگذرصادقه.
وقتي شنيدم شوكه شدم.گفتم چطورامروز هرچي خبرخوشه براي منه!!
آخه يه ساعت قبلش هم فهميده بودم كارشناسي قبول شدم.
زنگ زدم يكي كه دوست داشتم شاديموباهاش تقسيم كنم.
خيلي ذوق كرد،هنوز شادي قبولي من توصداش موج ميزد كه گفتم دارم ميرم كربلا.
بعدش اشكاش سرازيرشد ودلش پركشيد.
ميدونست كه من اگه برم يعني اون رفته.
خلاصه شب رو هرجوري شده صبح كردم و راهي مغازه سيدحيدرشدم.
نبودش و دوساعت ديگه ميومد و من هم بايد زودبرميگشتم سركارم.
يه پيرمردهم منتظربود.ولي اون ميدونست اسمش توليست هست.پاسپورت وپول اورده بود.
منتظرشديم ،يهوديدم يكي دروبازكرد.شاگردش بود.ليستوبهم دادوگفت اسمتوپيداكن.
وقتي گرفتم دستام ميلرزيد.
تندتندورق ميزدم.
صفحاتش زيادبود.فكركنم يه 800 نفري بودند.
حسابي هول شده بودم كه ديدم رسيدم به صفحه آخرش.
نبود
نبود كه نبود عرق سردي روصورتم نشست.

دوباره شروع كردم به گشتن ولي فايده اي نداشت.
اومدم بيرون وسوارماشين شدم تا برگردم.
ولي دلم طاقت نيورد و پياده شدم.
گفت باز اومدي!
گفتم ميخوام بازنگاه كنم شايد پيداكنم.
اين دفعه باحوصله،دونه دونه اسمارو زيرورو كردم.
ولي خبري نبود.
فهميدم كه شادي ديشبم يه نصف روزهم دوام نداشت.
سرموزير انداختم ورفتم.
توراه تك تك اسما جلوي چشام بود.
تصورميكردم حال تك تك اونارو
پيش خودم ميگفتم:چه عاشقائي داره اين امام حسين ها.
افسوس ميخوردم كه چرا نشد اربعين كربلا باشم و خودمو قاطي عاشقاش كنم
خيلي دوست داشتم چندشب بااونا ديوونگي كنم ولي نشد.
ميخواستم پيششون رسم عاشقي بياموزم.
ولي خودمونيما ماكه لايق نبوديم امام حسين هم حق داشت رامون نده.
سلام دوستان خوبم...سلام عزیزان دلم
پروانگی من به شما گلایی که حتی برای یه لحظه پروانه تو نو توی پیله تنها نذاشتید مبارررررررررررررررررررررررک.
جماعت کامنت باز از نوع تفلد عاطفه ایش!!! خسته نباشید،خدا قوت
من موندم چه جوری تونستم اینهمه کامنت بخونم؟اینهمه بچتم؟ اینهمه اس ام اس جواب بدم؟ اینهمه تلفن جواب بدم و اینهمه نصف شب تا صبح و صبح تا حالا برام میس کال بزنن و من مهربونانه به گوشیم فقط نگاه کردم و اصلا با خودم نگفتم ای مردم آزارهای ناجنس!!!!! از همه ی اونایی که اومدن و کامنت زدم ممنونم...از همه ی اونایی که اومدن و چتیدن باهام و حتی حالمو قشنگتر از خودم حس کردن متشکرم و سپاسگذارم از احمد و میلاد و گلک و سپیده که موضوع پست جدیدشون تولد من بود...به خدا شرمنده ی مهربونی همه تون هستم...از هر کی زنگ زد و هر کی زنگ نزد هم ممنونم...ممنونم از اونایی که کادوشون ایمیل شد یا پست کردن..اونایی که دسته گل گذاشتن..کادو گذاشتن...فلش درست کردن...صفحه ساختن و ...هرکی که اومد...جیغ زد..دست زد..سوت زد...از اونایی که نیومدن و دلشون اینجا بود..از اونایی که حتی نمیدونستن من 4 تا وبلاگ دارم که همه شون عین خونه ی خودم میمونه برام و توی نت نیومدن ...از اونایی که میدونستن و نیومدن...از اونایی که دلشون اینجا بود..از اونایی که تازه می بینن که تولد من بوده ...از همه و همه متشکرم...مرامم دوست داشتن همه است،چه خوب و چه بد..چه مهربون و چه نامهربون....بیست و چهار سالگی من پربود از شمیم خوش عطر گلهایی که توی جالیز دیدمشون ..جالیزی که دلنوشته ی ماها بود....می خوام فریاد بزنم از صمیم قلبم که دوستتون دارم ...قربون همه تون....از راه دور اما با قلبی نزدیک می بوسمتان و دستان گرمتان را به مهر می فشارم.....نمیدونم لیاقت اینهمه خوبی و مهربونی را دارم یا نه؟ ولی خدای را شاکرم که توی هیاهوی آدم آهنی های قرن بیست و یکم ،یه جایی در بین صفحات مجازی به یه حس قشنگ تفاهم و درک متقابل رسیدیم با هم.....دارم به جوانهای ایرونی فک می کنم...جوانهایی که من یکی شونم..تو یکی شونی...دارم افتخار می کنم به جوانهایی که لبریز از مهربونی اند و اونقده دلاشون زلاله و پاک که می تونن عمق مهربونی را از واژه های هم بگیرند....نمیتونم انکار کنم که تموم دلتنگی هام برای لحظاتی یادم می رفت، وقتی به کامنتهای شما دوستان خوبم میرسیدم... حس قشنگ دوست داشتنی دلمون،وقتی یکی مون آپ میکردیم و منتظر تراوشات ذهن و دل بقیه بودیم....هیچ وقت هیجانم برای باز کردن صفحه ی کامنتها با هیچ شور و اشتیاق دیگه ای قابل مقایسه نیست....هیچ وقت نمیتونم انکار کنم که صدای تک تک تون از اون طرف خطوط تلفن منو به یه آرامش محض می رسوند......اینجا برای من نه مجاز!!! که عین حقیقت بود.....به خاطر این دوستی های پاک هم خوشحالم و هم سپاسگذار ایزد منان......گاهی غمهاتون رو برام نوشتید..گاهی از دلتنگی تون حرف نزدید چون فکر میکردید دلتنگ میشم.... اما خوب می دانم که نمیشه رشته ی این محبت های عمیق را گسست ...سنگ صبور بودم و سنگ صبورم بودید......از همه تون ممنونم...از همه تون...
امیدوارم که روز گار پر فریب ،این دوستی های پر مهر را از هم نگسلد...
دلم میخوات تک تک به نام صدایتان کنم و به نگاهتون چشم بدوزم..
.وقت اندک و مجال طولانی حرف زدن نیست!
اما بدانید؛
نا م بعضی نفرا ت روشنم می دارد
نام بعضی نفرات رزق روحم شد ه است
نا م بعضی نفرات......
الهی از نگاهتان پر نکشد ستار ه ها
همیشه بیادتان ،عاطفه
سوم /اسفند/هشتاد و پنج
یا علی