تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
نامه من
سلام عزیز
 
امیدوارم خوب و خوش و سرحال باشی
نمازو روزه ت هم قبول باشه
 
نمیدونم ازکجا شروع کنم و ازچی بگم برات
نمیدونم چجوری باید بگم
 
راستش توی این مدتی که اجازه دادی کنارت باشم و افتخار دادی دوستت داشته باشم٬ شبا و روزای قشنگی برام ساختی
ولی حیف نتونستم کسی باشم که درست و حسابی دوستت داشته باشم و بتونم برات یه مونس خوب باشم
این چندسال از بهترین سالهای عمر تو بود که بی هیچ خاصیتی جلوی چشام ازبین رفت
من آدم خودخواهی بودم که باعث شدم اینطوری بشه
همون اوایل که فهمیدم تو چقدر بزرگی و میدونستم که آدمی نیستم که نقطه روشن و برجسته ای توی زندگیم باشه تا تو بتونی دلتو بهش خوش کنی باید جلوی این غرور و خوادخواهی بیش از حدم رو میگرفتم
ولی اون موقع خیلی بچه بودم
الانم هستم ولی کم کم زمونه بهم فهموند که بچه بازی آدما نباید باعث بشه زندگی یکی دیگه خراب بشه
فهموند که اگه واقعا یکی رو دوست داری بزار اونطور که لایقشه و راحته زندگی کنه
زمونه بهم نشون داد که عاشق خالی از هرگونه غرور و خودخواهی باید باشه
 
عزیز
 
میخوام منو به خاطر همه بدیها و حرفهای ناروائی که بهت زدم ببخشی
میدونم که روح بلندی داری و به جای نفرین برام طلب آمرزش میکنی
 
میگفتی دعاهات برای خودت گیرائی نداره ولی بدون این لحظه ایه که دعاهات مستجاب شده و داری به زندگی قشنگی پامیزاری بدون من
 
چه خوب یادم دادی که مطیع درگاه خدا باشم و راضی به رضایش باشم
چه زیباست خودرا دراختیار قسمت گذاشت
دعا کن که این رضایت تا ابد درهمه مراحل زندگیم جاری باشد
 
امیدوارم  درپناه حق به آرامشی دست یابی تا مرحمی باشد بر دردهایی که این مدت بر تو جاری شد
 
 
 
موفق و سربلند باشی
 
 
 
|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 23:27  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles