تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
یا انیس القلوب
روزهای رفته را که ورق میزنم،به تلخی ها و شیرینی های زیادی میرسم
گاهی در اوج دوست داشتن،گاهی متنفر بودن
گاهی در اوج آرامش و گاهی در حضیض نومیدی
گاهی مهربان بودن و گاهی سخت سنگدل
گاهی جمعیتی پیرامونم بوده اند و گاهی تنهای تنها
 
میدونید چیه؟
در گذر عمر آدمی را ملاقات هایی است بس دلنشین،عامل دگرگونی،زادگه ذوق و شوق ،بستر آرامش دل و سرچشمه ی پیوند و دوستی..........بعضی وقت ها ،آدمایی وارد زندگیمون میشن که مسیرمون را تغییر میدن.........آدمایی که انگار رسالتشون "ماورایی"........بدون اینکه بخوای میان و بدون اینکه مانعشون بشی،تغییرت میدن......شفافی درونشون،زلالت می کنه.....و نوای دلشون مثل جاری آب،به جانت حیات می بخشه و زنگار روحت رو میگیره
نور محمد(ص)روشنی بخش سلمان بود و مولانا با عشق شمس به معراج اندیشه و عرفان ره یافت
 
کاش همه مون تو تنهایی هامون ،کسی رو داشته باشیم که که مارو از تاریکی ها به سمت  روشنایی ها ببره.
خداوندا قرار بده آغاز این امروز مرا خیر و نیکی ،میانه اش را رستگاری و پایانش را کامروائی.و پناه می برم به تو از روزی که آغازش بیم وترس،میانه اش بی تابی و پایانش بیماری است
خدایا مرا دریاب که بی استاد مشق نویسم تمام غلط
خدایا تنهایم نگذار دراین وادی نومیدی که جزتومرا رهنمایی نباشد.
الها توخودهادی گمراهان،ناجي گمشدگان،امان بي پناهاني
پس مرا درتنهايي پيرامونم انيس بمان همچنان که بوده اي
|+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 18:46  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles