تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
اشهد چشمان تو
وقتی سحر،توی خواب و بیداری یه صدای دلنواز تو گوشت می پیچه که دعوتت می کنه به"نماز"،وقتی خواب مهمون پلکات و ربنا نوای قلبت،وقتی خنکای آب دلتو جلا میده و خواب رو از چشات می گیره ،وقتی یا علی می گی و قامت می بندی واسه"عشق بازی"،وقتی با همه بی دینیت،اقتدا می کنی به اشهد چشمای مولات، و مهربونی نگاش.......تازه دل دل قشنگ دوست داشتنت،شروع میشه.....آره عزیز،سلام نماز صبح یه حال خوب به آدم میده.......اونقدر خوب که گاهی آدم دوست داره تا خود صبح،سر سجاده اش بیدار بمونه و با خدا حرف بزنه.......
صبح پريروز یکی از همون روزا بود،وقتی سر سجاده م با خدا خلوت کرده بودم،یه حس قشنگی منو وادار کرد که دو رکعت نماز عشق بخونم....آخه اونروز "روز شهادت جوادالائمه"بود......میگن روزای عزیزی مثل اونروز،دروازه های آسمون بیشتر از همیشه باز.....میگن تو ابن روزا،حرفات زودتر از همیشه به خدا میرسه.......می گن "جواد"باب الحوائج"...... میگن.....
صبح،نماز عشقمو اقتدا کردم به باران نگاه جوانترین و بخشنده ترین امام تا حاجتمو بگیرم.......
خواستم"خدا عزیزم کنه و عزتمو ازم نگیره"...اخه عزیز درگاهش بودن لذتی داره که فقط وقتی می فهمی که با تمام وجودت احساس میکنی "خدا مراقب گامهات،نفس هات و دعاهات که راه خونشو گم نکنی و به ابتذال نری......
خدایا عشقمون،عزتمون و توسل هامونو ازمون نگیر و یاریمون کن که حال خوبی واسه مناجات داشته باشیم و اسیر غربت و دل تنگی هامون نشیم......قریب مان گردان
|+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 13:3  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles