تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
فقط به خاطر حسین(ع)
محرم که می شد مادرم پرچم مشکی وپرده های سیاه رو برای نصب کردن رو دیوارای اتاق آماده میکردوصبح یه روز مونده به محرم منو ازخواب بیدارمیکرد تا اونارو به دیواربچسبونم.
اون موقع نمیدونستم مادرم برای چی این کارو میکنه.
دهه اول محرم به من لباس سیام می پوشوند
جای آقام هرسال تو محرم توخونه خالی بود.هروقت زنگ میزد به مامانم میگفت احمدشبا مسجدمیره؟
مامانم هم میگفت آره ومنو راهی مجلس عزامیکرد.
برای تاسوعا وعاشوراهم برام زنجیرمیخرید.
اون موقع نمیفهمیدم چرا این روزا نبایدشادی کرد
 
خدایا حاجتمندم
حاجتم را بده تا فقط به عشق حسین درمجالس شرکت کنم   نه برای گرفتن خواسته ام اشک بریزم.
 
|+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 13:34  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles