تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
منتظر روزنه اميد
شايد هيچوقت مثل اين موقع مضطرنشده بودم
الان درشرايطي هستم که دراوج نااميدي منتظر روزنه اميدي هستم
ميدانم خدا ازدريچه اي که من ازسمتش بي خبرم نوراميد برزندگي ام مي تاباند
دفعه پيش که مضطر بودم ولي بااين دفعه فرق ميکرد،خدا آنچنان مرا دريافت که نفهميدم ازکجا وچگونه نجات يافتم
خدايا مرا ميشناسي
خدايا درحد درکم تورا مي بينم
ازنيت ماآگاهي
درست است که اگر درخواسته ام خيري نباشد نمي دهي
ميدانم که خير بنده ات را ميخواهي
.....
ولي خودگفته اي که ازدرگاه من نوميد نشو
گفته اي که جزمن ديگري را نخوان
ولي اين بار به بزرگي ات قسمت مي دهم خير مرا درخواسته ام قرارده
واميدم رانوميد نکن
 
جز تو کسي را ندارم   به درگاهت اميد دارم
دراوج نااميدي نور رحمت وکرم خودرابرما بتابان
 
امن يجيب المضطر اذا دعاه ويکشف السوء
 
التماس دعا
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 14:19  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles