وقتي يکي مريضي سختي ميگيره ومدتي توي بيمارستان بستري ميشه روزي که ميخواد مرخص شه دکتر يه سري سفارشات بهش ميکنه
اگه مريض دچارشکستگي شده باشه ميگه تامدتي آروم راه برو تا استخونات جوش بخوره
اگه دچارسوختگي شده باشه ميخواد ازش که تنشو کمتر به آب بزنه
اگه بيماري قلبي داشته باشه ميخواد کمتر به خودش فشار بياره
ماآدما يه روزي تو عمرمون اين وضعيتو تجربه کرديم يا تجربه خواهيم کرد
چه خوبه فقط وقتي که بيماري جسمي داشتيم پيش دکتر نريم
چه خوبه وقتي احساس کرديم دچاربيماري روحي شديم هم خودمونو بستري کنيم ٬بريم توي يه بيمارستان وخودمو قرنطينه کنيم
چهل شب خودمو توي بيمارستان حضرت صاحب بستري وقرنطينه کردم وتازه مرخص شدم
خيلي بايد مواظب خودم باشم
بايد مراقب اين باشم که به چي نگاه ميکنم ٬به چي فکرميکنم ٬ باکي حرف ميزنم ٬چي ميگم ٬ چي مي شنوم...
تازه آتل پاهامو بازکردم والان شکننده تر ازقبل شده وبا کوچکترين ضربه اي دوباره ميشکنه
تازه مرحم چشامو بازکردم والان اونقدر حساس شده که باديدن بي ارزش ترين چيز هم ميره ازپيشم
تازه پاک کردم فکروذهنمو از گناه والان حساسه که با کمترين انحراف ازدستش ميدم
من تازه ازقرنطينه بيرون اومدم
بايد خيلي مراقب خودم باشم
پس خودمو همينطوري مي سپارم به دست صاحبم وميخوام که اگه داشتم کج ميرفتم دستمو بگيره ونزاره برگردم سرجاي اولم
|
+|
نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 12:34  توسط دلنوشته وسنگ صبور
|