تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
حس غریب

به نام او

داشتم با خودم درباره ی دوست داشتن فکر میکردم....

داشتم به اونایی که دوسشون داشتم،فکر میکردم......

داشتم فکر می کردم چه جوریه که از یکی خوشمون میاد و از یکی نه؟

می دونید؛

 داشتم دوست داشتنامو مرور میکردم.....

گاهی وقتا یکی رو دوست داشتم تا سر حد مرگ،اما غرورم اجازه نمیداد بهش بگم!

یه موقعی یه کسی منتظر سلام من بود و من توی نگاش یه عالمه دوست داشتن میدیدم!

اما بازم غرورم اجازه نداد که بگم سلام ،تا اون بتونه بگه که منو دوستم داره......

یه زمانی یکی برگشت توی چشمام زل زد و گفت خیلی دوستت دارم و دستاشو آورد که من توی دستام بگیرم؛ولی من دستاشو پس زدم و گفتم من باید برم،عجله دارم.....

گاهی مدتها توی خیالم، دستای گرم یکی رو توی دستام نگه داشتم.....

یه زمانی از یکی خوشم نیومد و بعدها فهمیدم چقدر آدم محترم و قابل ستایشی بوده...

گاهی از یکی خوشم اومد و بعدها  فهمیدم چقدر نگاهش فریبنده و حرفای  به ظاهرقشنگش دور از واقعیت وجودیشه ......

گاهی دوست داشتنم را توی دلم نگه داشتم.......

یه زمانی هم از یکی خوشم اومد و به همه گفتم.......

به خاطر دوست داشتن اون ،روی دوست داشتن های خیلی ها خط کشیدم....

 

حالا داشتم با خودم فکر می کردم به چه دلیلی دوسش دارم؟

به چه دلیلی بین چند نفر ،انتخاب من اونه؟

داشتم دور و بری های خود مو مرور می کردم و فهمیدم من همیشه توی آدمایی که میشناسم دست به انتخاب میزنم...دیگران هم دست به انتخاب میزنند.... گاهی انتخابمان یکی است ؛ولی گاهی من تو را انتخاب میکنم و تو او را.......تو مرا انتخاب می کنی و من یکی دیگر را.......

می دونید؛

این انتخاب کردن و انتخاب نشدن،خیلی سخته!

انتخاب شدن و انتخاب نکردن ، خیلی دردناکه!

اما گریزی نیست.....

ما نمی تونیم محبوب همه باشیم،همونجوری که همه محبوب ما نیستند

اما میتونیم قدر دوست داشتن ها رو بدونیم،اون وقته که دوست داشتنی می شیم

قبول دارید؟

 

دوست داشتن یه حس غریبه،خیلی غریب!

بی اونکه بفهمی میاد سراغت و بی اونکه متوجه بشی تمام زندگیتو عوض می کنه

تغییرهایی که گاهی به ظاهر خوشایند نیستند ،اما به مرور زمان بهترین خاطره ی زندگی مون میشن......

می خوام بگم اگه کسی رو دوست داریم،ممنون خدا باشیم که این موهبت الهی را نصیبمون کرده و بهمون فرصت عاشقی داده،آخه خود خدا عشقه و عشق توی زندگی ما جاریست .....

یادمون باشه دوست داشتن ،آغاز مهربانی و شادی است،نکنه غم روی غمهامون بذاریم با گلایه های بیخودی و توقعات زیادی.....اگه  اینجوری بشه ،دیگه عاشقی ،یه حس غریب نیست....یه احساس لذت بخشه که توی رگهای زندگی مون جریان داره......

 

تا یادم نرفته ،اینم بگم که یه  دوستی دارم که همیشه همراهمه و هیچ وقت تنهام نمیذاره

توی تنهایی هام همیشه هست

توی غمهام همیشه هست

شادی هامم هدیه اونه

یکی که همیشه خیلی دوسش داشتم و دارم

چون خالق منه و با تموم بدی هام همیشه دستامو توی دستاش نگه داشته  و نذاشته بی پناه بمونم

 

خدایا خیلی دوستت دارم،خیلی

 

برقرار و عاشق  و مهربان باشیم

 

دوستتون دارم

قربون همه تون

 

یا علی

 

                                                                                                    نوشته شده توسط:عاطفه

     

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:3  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles