تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
منو مهمون کن
یه متنی رابرای امشب آماده کرده بودم.تایپ هم کرده بودم.ولی وقتی بازش کردم دیدم چیزی نشون نمیده.یه صفحه سفید بدون هیچ حرفی.موندم...
من که اونو به عشق مولا علی(ع)نوشته بودم خودمو هرچی میتونستم نزدیک کزدم بهشون وباتمام احساس نوشتم.گفتم عیبی نداره ازاول مینویسم.شروع کررم ولی هیچ چیزی یادم  نیومد.هرچی فکر کردم نه یادم می آمد نه دستم به قلم میرفت.
عجیب بود.
میدونی یادچی افتادم.یادمظلومیت آقا
اینجاهم مظلومه.شاید نمیخواستند ازشون بنویسم.
فقط تیترش را یادم اومد  "منو با باد پلکت مهمون کن"
|+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 22:29  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles