تبليغاتX
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
دلنوشته هايي براي تنهايي خودم
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بازم یکسال گذشت
چه زود
 
رمضان امسال خیلی فرق میکنه با قبل
خونه نیستم امسال
 
دیگه یک شبم شاید نتونم افطار رو پای سفره مادرم حس کنم
 
کی منو برای سحر بیدار کنه
 
حس خوبی نیست تنهائی رمضان رو به آخر برسونم
 
کاش یه معجزه ای بشه و حال خوبی بگیرم
 
|+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:7  توسط دلنوشته وسنگ صبور  | 


  RSS 

 
business articles